کاندیداهای ریاست جمهوری چه بویی میدن

2009/05/09 at 10:41 ق.ظ | In Uncategorized | 10 Comments

مسعود شاتوت دعوت کرده که بازی کنم و ببینم کاندیدا ها چه بویی میدن

خوب از احمدی نژاد شروع میکنم

به نظر من احمدی نژاد چند تا بو رو با هم میده اول بوی سگ مرده میده که البته یه هفته ای هم از مردنش گذشته باشه ها!!

یه خورده هم بوی گاز اشک آور ناتو فلفل میده

یعنی هر کی از کنارش رد بشه هم استفراغ میکنه هم نفسش بند میاد هم سرفه میکنه هم گریه می افته

نفر بعدی کروبی

کروبی بوی پنی سیلین میده

محسن رضایی هم بوی باروت و سیگار و پول میده

میر حسین موسوی فعلا بویی نمیده باید بیاد ببینیم چه بویی مییده

بهش رای میدم تا از بوی سگ مرده و گاز فلفل راحت بشیم

وبسایت رسمی شبکه خبر ساعتی قبل هک شد

2009/03/27 at 1:22 ق.ظ | In Uncategorized | 15 Comments
Tags: , ,

خیلی جالبه جمهوری اسلامی این همه در علم هک پیشرفت کرده که وبسایت یارو رو توی کانادا هک میکنن و خودش رو هم از طریق هک!!میارن ایران ازش اعتراف میگیرن ولی با این همه استعداد چرا نمیتونه امنیت وبسایت های رسمی خودش رو تامین کنه؟!

 shabake-khabar-hack-shod

این آدرس وبسایت در حال حاضر دیفیس شده  http://www.irinn.ir/index.htm

اینم آدرس عکس گرفته شده از سایت شبکه خبر http://i44.tinypic.com/2v13wap.jpg

چرا مدیران بالاترین با کاربران متخلف رفتار دوگانه دارند؟

2009/03/15 at 7:08 ب.ظ | In Uncategorized | 6 Comments

من اون اوایل که گزارش تخلف رد میکردم خیلی خوشحال بودم که کسی هست که اونها رو نگاه میکنه مثلا اگر کسی بهم فحش میداد یا منفی الکی میداد براش گزارش تخلف رد میکردم و خیلی هم خوشحال بودم که حتما یه کسی هست که بررسی کنه که البته بعد از یه مدت فهمیدم نباید انقدر خوش باور باشم!

چون حتی یه بار هم نشد که برای کسانی که گزارش تخلف رد کرده بودم مشکلی پیش بیاد مثلا اینجا

untitled

https://balatarin.com/permlink/2008/11/25/1458783

طرف خودش داره میگه من سه تا یوزر دارم_ البته اون میگه یوسر ماشالله انقدر که با سواده!_که هر موقع لینک بذاری میایم بهت منفی میدیم

و من یه هفته هر روز گزارش تخلف رد کردم و خیلی های دیگه هم همینکار رو کردن ولی هیچ اتفاقی نیافتاد

یا مثلا سیگار رو که همه میشناسن دیگه به غیر فحش دادن و بحث کردن راجب شاش گاو چیز دیگه ای توی کامنتهاش نیست و من چند بار براش گزارش تخلف رد کردم و بازم هیچ اتفاقی نیافتاد

چند روز پیش به صفحه پروفایل فضولباشی رفتم که دیدم نوشته حساب این کاربر تا 29 روز دیگه بسته است اگر فکر میکنید اشتباه شده ایمیل بزنید

من هم ایمیل زدم و طبق معمول  هیچ جوابی ندادن

bala21

توی وبلاگ بالاترین هم کامنت گذاشتم ولی بازم هیچی که هیچی

bala1

از خود فضولباشی هم پرسیدم گفت علت بسته شدن من رو ننوشتن ولی فکر میکنم اینه

http://balatarin.com/permlink/2009/3/5/1531750

چند روز پیش هم باز در این لینک

america3

http://balatarin.com/permlink/2009/3/12/1538528

رای دادم و دیدم یکی به اسم america اومده کامنت گذاشته برای ارسال کننده لینک و هر چی دهنش اومده گفته و منفی هم داده

کامنت رو اگر بخونید میبینید که من رو هم ناخوداگاه وارد قضیه کرده

سعی کردم مودبانه رفع ابهام کنم که این آقا که اصلا هم از قبل با هم موردی نداشتیم شروع به ادامه بی ادبیش کرد و اخرش هم اومد به لیک من منفی داد!

اینجا هم فحش داد

http://balatarin.com/permlink/2009/3/7/1534067

america

و من بازم جوابی ندادم  و براش گزارش تخلف رد کردم دو روز پشت سر هم

ولی بازم طبق معمول هیچ خبری نشد

خوب حالا سوال من اینه که چرا یکی فحش میده بسته میشیه و یکی نه؟

از کجا معلوم میشه که فضول باشی باید حسابش سی روز بسته باشه؟شاید باید یه روز بسته باشه؟

متر این آقایون مدیران چیه برای بستن حساب کاربری من کاربر؟

خلاصه حرف من اینه که چرا باید برخورد با کاربران دو جور باشه؟

به بالاترین دلمون خوش بود که اینجا هم شده پارتی بازی

بازی کودکی

2009/03/14 at 1:15 ق.ظ | In Uncategorized | 4 Comments

یوزی یا همون یوزپلنگ http://yozpalangh.wordpress.com  منو به یه بازی دعوت کرده

اسم این بازی بازی کودکی هست!

خوب به قول خود یوزی : در این بازی باید خاطراتی تعریف شود که آبشخور ذهنیتش از توسعه نیافته ذهن کودکی ما سرچشمه می گرفته است

یادمه بچه که بودم ممنوع بود کوچه رفتن

خیلی پاستوریزه و بچه مثبت بار میاومدم

دلیل کوچه نرفتن این بود که بچه های کوچه ولگردن و حرفای زشت میزنن

خوب منم کنجکاو بودم بدونم حرف زشت چیه :)

یه روز رفته بودیم خونه یکی از اقوام که اتفاقا منزلشون هم در یه منطقه به کلی ارازل آباد قرار داشت،توی کوچه دو تا جوون داشتن با هم حرف میزدن و شوخی میکردن که یکی به اون یکی گفت عمه جنده

منم عمه رو کلا نشنیده گرفتم و جنده رو هم خوب چون نشنیده بودم تا اون وقت برام خیلی جذاب بود و شروع کردم به پردازش این لغت در ذهنم

خلاصه کلی فکر کردم و دسته آخر فهمیدم که جنده فامیلی جن میباشد :)

حال میکنید بچه به این باهوشی دیده بودین خداییش؟ ;)

نوستالوژی با طعم کارتون♥♥♥

2009/03/06 at 12:42 ق.ظ | In Uncategorized | 11 Comments
Tags: ,

قانقاریای عزیز http://ghangharia.wordpress.com

منو به یه بازی دعوت کرده که میپذیریم :) )

کارتونهای اون موقع هموشون برای من دوران کودکی و خاطراتم رو زنده میکنن

بعضی از این کارتونها یا برنامه ها رو دوست داشتم و بعضی ها رو هم از سرنبودن چیز بهتر نگاه میکردم

یادمه اون زمان همیشه وسط برنامه کودک اذان پخش میشد و من حسابی بهشون فحش میدادم :) )

از همون بچگی با این حکومت مشکل داشتم ;)

دنیای سوزیdonyaye-soozi3

 دادلی دورایت

dadli-doright1

ساتورنن

saturnin4

 

راکی و بلوینکل

rocky-va-bullwinkle

محله ی برو بیا

mahale-boro-bia

محله بهداشت

mahale-behdasht

خپل و باغ گلها

8c54

baghe-golha

ژوپیه ژوپیا

joopi

بگیرش جو!

jo

رکسیو

reksio

جنگلبان جوان و آقای کترک

jangalbane-javan

برادران شیر دل

baradarane-shir-del-2

.shirdel

آفتاب و مهتاب و ناقلا

aftab-va-mahtab

افسانه سه برادر

afsane-3-baradar

خانواده دی

khanevadeye-dey

لوله بخاری پاک کن

loole-pak-kon1

علی کوچولو

ali-koochooloo

بارباپاپا

barbapapa

هادی و هدی

hadi_o_hoda

هاچ زنبور عسل

haach

اسکیپی کانگوروی بوته زار

skippy-dvd

تنسی تاکسیدو و چاملی

tenesi-va-chamli

سایمون در سر زمین گچهای نقاشی

simon-dar-sarzamine-gach-haye-naghashi

واتو واتو

watoo-watoo

سند باد

sandbad

بل و سباستین

belle___sebastian

سالی و جک

sali-va-jek

فانوس دریایی

fanoos-daryayi

پت پستچی

pate-post-chi

دکتر باو

dr-bo

گالیور

galiver

بامزی قویترین خرس جهان

bamzi-2

الفی اتکینز

alfi

سه کله پوک

3-kale-pook

بازم مدرسه م دیر شد

baz-madresam-dir-shod

بلفی و لیلیبت

belfi___lilibit

سرندی پیتی

serendipiti

بینوایان

binavayan

مارکوپولو

marcopolo

مسافر کوچولو

mosafer-koochooloo

گوریل انگوری

goorilangoory1

مومی

moomi1

مامفی

mamfi

مداد جادو

medade-jadoo

ممول

memol

جفری و شود و رزماری و..

jafary

جعبه ی اسباب بازی

jabe-asbab-bazi

بولک و لولک (کوچولوهای جهانگرد)

bolek_i_lolek

چوبین

choobin

خانواده خرسها

khanevade-khersha

خانواده دکتر ارنست

khanevadeye_dr__ernest

معاون کلانتر

moaven-kalantar

مهاجران

mohajeran

خونه مادربزرگه

khooneye-madar-bozorge

موش کوهستان

mooshe-koohestan

نخودی

nokhodi

دختری به نام نل

nell

پسر شجاع

pesare

پسر مبتکر

pesare_mobtaker

نیک و نیکو

nik-va-nikoo

پروفسور بالتازار

prof__balthazar

رامکال

ramcal

رابرت نمیخواد آدم بزرگ باشه

rabert

شوالیه جوان

shovaleh-javan

سرزمین بندگان

sarzamine-bandegan

مول

mooshe

داستانهای جنگل

3-meymoon

این بقیه رو هم اسماشون یادم نیست

2r1zshu

120sbq1

50485y

2006050239

ckug1

coobai

khargoosh-va-gorg

khargoosh-va-roobah

kherse

khargooshe

pazoor

raz-ya-ramz

raz-ya-ramz2

1

2

بعضی حرفا رو گوش ندین چون ..

2008/07/12 at 12:19 ق.ظ | In Uncategorized | Leave a Comment
Tags:

هر موقع یکی بهتون گفت آقا یا خانوم شما از درآمدتون راضی هستین؟!بهش گوش ندین

 چون یا میخواد گلدکوئست پرزنتتون کنه یا به هر حال با گول مالیدن سرتون به یه سودی برسه.

 

هر موقع کسی گفت دوره آخر زمون شده بهش گوش ندین

 چون میخواد یه عالمه حرف بزنه راجع به مدل موی پیرزنها و پاچه شلوار پیرمردها و ابروی پسرها و باسن دخترها و خلاصه هی مغز بخوره آخرش هم جمله ش رو مثل شروعش تموم میکنه و میگه بعله واقعا دوره ی آخرزمون شده

 

هر موقع شنیدین یکی گفت من خودم دکترم یا من خودم …  (این … مهم نیست میتونه به جای دکتر بگه من خودم معتادم)گوش نکنین

چون میخواد یه عالمه حرف بی ربط و غیر منطقی تحویلتون بده و توقع داره باور کنین چون اولش تاکید کرده من خودم فلانم

 

هر موقع شنیدین یکی گفت خدا گفته یا خدا خودش تو قران گفته یا خداوند میفرماید گوش ندین

چون خدا موجود ساکتیه و هیچ موقع هیچی نگفته و اینایی که بهش میبندن رو نمیشه از خدا استعلام کرد پس بازم قضیه خالی بندیه و رسیدن به مقصود این بار با استفاده ابزاری از خدا گفته…

 

هر موقع شنیدین آقا یا خانوم ما ایرانیها کلا… بهش گوش نکنین

چون ما ایرانیها کلا خیلی باهم فرق داریم و کسی که ایرانیها رو جمع میبنده بعدش میخواد غرغر کنه راجع به بی فرهنگی و بدبودن ملت و آشغال ریختن و پشت چراغ راهنمایی صبر نکردنو و هزار تا غرغر دیگه که خودشم حداقل یه بار هر کدومش رو انجام داده

 

هر موقع شنیدین یکی داره تو یه مکان عمومی مثل تاکسی یا اتوبوس بلند بلند از رژیم انتقاد میکنه و فحش میده بهش گوش نکنین چون

 یا طرف به اینجاش،نه تقریبا اینجاش! رسیده که داره اینکارو میکنه و یا طرف حقوق بگیره وزارت اطلاعاته و داره آمار در میاره

 

هر موقع شنیدین یکی گفت دانشمندا ثابت کردن گوش ندین

چون جمهوری اسلامی یه سری دانشمند در همه ی زمینه ها در ناکجا آبادش داره که هر موقع میخواد یه گل واژه‌ی بی ربطی بگه از اونها مایه میذاره مثلا دانشمندا ثابت کردن که یه رگی هست توی دست که اگه روزی 3 بار با آب مالش داده بشه(وضو گرفتن)برای سلامتی مفیده!یا دانشمندان باستان شناسی ثابت کردن که ایرانیان قبل از اسلام هم حجاب اسلامی داشتن!

فرق ایران با کانادا!

2008/07/04 at 1:04 ق.ظ | In Uncategorized | 11 Comments
Tags:

ببین به نظر تو اگه بر فرض محال مردم ایران رو بذاریم تو کانادا بعد مردم کانادا رو بذاریم تو ایران چی میشه؟

ج:خوب مردم کانادا گرمشون میشه مردم ایران سردشون میشه

ای خنگ منظورم اینه که کلا چی میشه؟

ج:هیچی نمیشه!

من فکر کنم در یه لحظه ایران میشه بهشت و کانادا هم در همون لحظه به گه کشیده میشه میره پی کارش

ج:چرا؟

نمیدونم!حالا به نظر تو اگه مغز مردم ایران رو با کانادا عوض کنیم و برعکس چی میشه؟

ج:فهمیدم مردم ایران اینگیلیسی حرف میزنن مردم کانادا فارسی

ای الاغ من منظورم اینه که کلا چی میشه؟

ج:میخوای بگی کانادا به گه کشیده میشه ایران بهشت میشه آره؟

داری راه می افتیا

ج:حالا این زر زر های مفت تو به چه درد میخوره؟

خوب من میگم نمیشه مغزامون رو جا به جا کنیم اما میشه فکرا و باورهامون رو بررسی کنیم

ج:برو بابا خودت رو کشتی خوب بررسی کنیم که چی اصلا ما بشیم کانادا فردای قیامت چی میشه؟ اون دنیا که خدا کانادا مانادا حالیش نیست میگه نماز و روزه و این چیزا!!!

بله من واقعا خیلی ممنونم!!

من بارباپاپا خدا میشوم!

2008/06/28 at 2:45 ق.ظ | In Uncategorized | 9 Comments
Tags:

خوب از اونجایی که بازی مد شده منم یه بازی رو شروع میکنم

 

اگر شما  خدا بودین چی کار میکردین

 

 

من اگه جای خدا بودم به جای دین و محمد و عیسی و موسی و قران و تورات و انجیل و این چیزا یه سوپر مولتی مدیا سه بعدی درست میکردم که مردم رو هدایت کنه و دستوارت من رو بهشون منتقل کنه

 

طبیعیه که جوری طراحیش میکردم که نیاز به ارتباط کلامی نداشته باشه و هر کسی با هر ملیتی یه نگاه بهش بکنه تا ته خط بره

 

بعد هم هر روز آپ دیتش میکردم به جای این که هی پیغمبرعوض کنم شایدم از اول انسانها رو با عقل و شعور نهایی که یه انسان میتونه بهش برسه میساختم که بازم مجبور به تعویض پیغمبر نباشم

 

در ضمن اگه قراربود ملت رو هدایت کنم یه هو بیخیال این هدایته نمیشدم

مثل خدا که چند هزار سال هدایت کرد بعد یه هو رفت گرفت خوابید گفت از روی همون قبلیا خودتون هدایت شین بره من اگه خدا بشم یه خدای مسئولیت پذیر میشم قول میدم

 

اگه قرار بود خونه داشته باشم و ملت بیان خونم رو زیارت کنن میگفتم این چه کاریه بیاین خودم رو زیارت کنین و ظاهر میشدم و هر سال یه کشور میرفتم تا همه بتونن توی کشور خودشون خود خدا رو زیارت کنن در ضمن همه پول زیارت من صاف نره تو جیب یه دولت بلکه پخش بشه بین همه

 

 

اگه قرار بود بهشت درست کنم یه جای توپ درست میکردم که ملت در آرامش و راحتی باشن نه که بیام…خونه درست کنم درضمن گیرهم نمیدادم به باکره هایی که هی باکره میشن من نمیدونم چه حالی کرده خدا با این قضیه فکر کنم این ریشه در بدودوران بلوغش داره اینجور گیر داده بهش خلاصه من اگه خدا بشم اینو حذفش میکنم

 

در ضمن جهنم رو هم اصلا نمیساختم عوضش اون سوپرمولتی مدیا اولیه رو یه جوری طراحی میکردم که خوب خوب و صد درصد جواب بده اونجوری دیگه همین دنیا بهشت میشد نیاز به بهشت نبود تازه جهنم هم خود به خود حذف میشد

 

 

آهان داشت یادم میرفت از همه مهمتر من اگه خدا بشم مثل بز یه جا نمیشینم ملت رو نگاه کنم

مثلا اگه روزی چند صد هزار تا بچه دارن تو دنیا دارن به خاطر تجارت سکس و اعضای بدن و اینا همه جوره سرویس میشن به جای تماشا جلوی این چیزای سوپر افتضاح رو اقلا میگرفتم

 

به جای این که گنجیشک سنگ پرون بفرستم خونه م رو از دست حمله فیلا نجات بدن یه کمی در امور سوپر افتضاح دخالت میکردم

 

البته گفتم که من اگه خدا میشدم نمیذاشتم کار به اینجا برسه پیشگیری قبل از درمان میکردم

 

من اگه خدا میشدم عمرا خودم رو تشویق نمیکردم آدم که هیچ کل جهان و آدمهاش رو هم که میساختم به خودم آفرین نمیگفتم خلاصه یه خدای باجنبه با مرام باحال میشدم

 

خوب این در مورد آدمها اما در مورد خودم

 

خیلی گریه میکردم که تنهام

این همه قدرت دارم ولی نه یه همسری نه شریکی نه کسی

آدمها هر چقدرم که بدبخت باشن اقلا منو دارن که بهم شکایت کنن اما من به کی شکایت کنم از این تنهایی و بی کسی

بیشتر گریه میکردم چون همیشه زنده م اما یه زندگی یه نواخت من از همه چی خبر دارم از آخر دنیا و از آخر دنیای بعدی و هیچ چیزی نیست که ندونم  من دانایی مطلقم قدرت مطلقم میلیاردها میلیارد ساله که زنده م و فنا ناپذیرم اما خودتون رو بذارین جای من همه چی براتون بی مزه و بی معنی میشه همه چی مزه پلاستیک میگیره اگه جای من باشین خودکشی میکنین اما من حتی نمیتونم خودکشی کنم!

خلاصه نهایتا بر اثر این همه گریه یه خدای افسرده میشدم.

 

تو اگه خدا بشی چی کار میکنی؟

خوب جمله بالا یعنی هر کی این مطلب رو بخونه به این بازی دعوته

 

 

آهویی در طویله خران!!

2008/06/25 at 1:43 ق.ظ | In Uncategorized | 3 Comments
Tags:

یه روز خدا به یه نفر گفت بیا اینجا می خوایم یه بازی کنیم

بازی اینجوری بود که برای مدت کوتاهی مثلا یک روز تبدیل به یه حیوان می شد و زندگی می کرد

 ولی فقط دو تا انتخاب داشت که به صورت آهو یا خر دربیاد و بره توی یه طویله

 رو به خدا کرد وگفت باشه قبوله من با این بازی موافقم اما چه فرقی داره که خر باشم یا آهو؟

خدا بهش گفت خوب خر،خره و نمی فهمه اما زورش زیاده و آهو از خر خیلی بیشتر می فهمه و ظاهرش هم خیلی از خر بهتره اما زورش کمه

 اونم گفت باشه من آهو می شم!

 بازی شروع شد و دید توی یه طویله پر از خره و کسی هم بهش نگاه نمی کنه و هر کسی سرش به کار

خودشه،یکی داره چرت میزنه یکی داره کاه و یونجه می خوره یکی داره برا زنش درد دل می کنه

 یه نگاه به اطراف کرد دید دیوارهای طویله از گل ساخته شده و تعجب کرد که چرا اینا با یه لگد خرابش نمیکنن؟!

 فکر می کرد آخه چرا این دیوارای سست تا حالا سالم مونده و خرا رو تو خودش زندونی کرده؟!

 جوابی که به ذهنش رسید این بود که اینا که اطلاعات درستی ندارن و از کجا میتونن بفهمن که این دیوارا سست هستن

 یه نگاهی بهشون کرد دید یکی جای داغ رو تنش مونده یکی جای شلاق یکی داره از کمر درد می ناله یکی

  داره از سنگینی هر روز بارش گله می کنه وخلاصه همشون مشکل دارن

 تصمیمش رو گرفت و رفت روی یه بلندی ایستاد و رو کرد به جمعیت و شروع کرد به سخنرانی

 دوستان گوش کنید،من میدونم که همه شما دارین زجر می کشین و هر روز بهتون ظلم می شه و کتک می خورید

 و بعد از این که پیر و از کار افتاده هم شدین چون غذای مفت به کسی نمیدن می کشنتون

 اما خوشبختانه این جایی که شما توش زندانی هستین دیوارای سستی داره کافی یه لگد بهش بزنین تا خراب بشه و

 از اینجا خارج بشین،پشت این دیوارا یه مزرعه س و بعد از مزرعه یه جنگله جنگلی با درختای سبز و

 منظرههای زیبا و یه عالمه برگ و میوه جنگلی برای خوردن و یه غار سنگی خیلی بزرگ که شبا براتون سرپناه خوبیه

 خلاصه اون داشت سخنرانی می کرد و همه هم بهش زل زده بودن و نگاهش می کردن که یکی از خرهای نر به

 بقیه گفت:من که توی عمرم خر به این خوشگلی و هلویی ندیده بودم چشمای درشت و اندام ظریف تازه مثل بقیه ما بو هم نمیده!

 خلاصه همینطور که آهو داشت سخنرانی میکرد خرهای نر به یه جمع بندی رسیدن و ریختن سرش و بعععله و اینا!

 بعد که کارشون تموم شد آهوی بیچار جونی براش نمونده بود و داشت فکر می کرد که چه جوری از اینجا خلاص

 بشه که خرای ماده به همدیگه گفتن: نگاش کنین خر بیریخت مردنی آخه این چی داره که مردای ما رو گول زده؟!

 بعد اونا هم ریختن سرشو ازش انتقام گول زدن شوهراشون رو گرفتن یکی گوشش رو با دندون کند اون یکی

 جفتک می زد تو پهلوش و خلاصه داشتن می کشتنش که خدا بازی رو تموم کرد!

 بعد هم بهش گفت خوب باهوش!! آهو بودن چطور بود؟!

 اونم شورع کرد به داد و هوار کردن که ای نامرد ای ظالم تو به من کلک زدی طبیعیش این بود که اینا به حرفای من گوش میدادن نه این که اینجوری بشه!

خدا هم بهش گفت طبیعیش همینی بود که دیدی و من هیچ دخالتی نکردم

 اونا اگه گوشی برای شنیدن وعقلی برای فهمیدن حرفای تو داشتن که دیگه خر باقی نمیموندن و توی طویله نبودن

 اصلا فرض کنیم میشنیدن و بهش فکر میکردن چی باعث میشه که به خاطر حرفای یه نفر بیان و طویله ای که

توش به دنیا اومدن و بزرگ شدن رو خراب کنن،چه جوری اعتماد کنن که پشت دیوارهای طویله یه دنیای دیگه س از کجا معلوم با خراب شدن دیوار دنیا خراب نمیشه؟!

 وقتی پیش خرها هستی باید قایم بشی و جلب توجه نکنی چون حتی اگه باهات دوست هم باشن از روی خریتشون بهت صدمه میزنن

 حرف آخرم هم اینه که چی شد که حس کردی باید به همه کمک کنی و همه رو متحول کنی و از ظلم نجات بدی فکر کردی فیلم سینماییه؟

 حرفای خدا که تموم شد طرف سرش رو پایین انداخت و غرغر کنان گفت حق باتو ولی من دلم براشون سوخت من من ….

 قصه ما به سر رسید و نتیجه اخلاقیش هم اینه که همیشه همه چی رو نمیشه پیش بینی کرد و خیلی جاها میشه:چی فکر می کردیم و چی شد!!

خدا واحتیاجش به عبادت!

2008/06/23 at 1:05 ب.ظ | In Uncategorized | 9 Comments
Tags:

یه روز یه خدایی بود که آدمها رو آفرید!

یه سری گفتن خدا گفته ما رو نیافرید مگر برای عبادت!

بعد آدمها گفتن چرا مگه خدا احتیاجی به عبادت ما داره؟

بعد هی فکر کردن و به این نتیجه رسیدن که نداره ولی نفهمیدن چرا خدا اون حرف رو زده!

ولی هیچ کس فکر نکرد که شاید خدا همچین حرفی نزده باشه!

یه سری هم گفتن این حرفو زده ولی احتیاجی به عبادت ما نداره ولی به حرفاشون که خوب

گوش میدادی ته حرفشون فکر میکردن داره ولی خیلی یواش هیس!

بعد یه سری دیگه هم گفتن بابا خدا ما رو نیافریده الا برای خدا شدن!

بعد هی زور زدن خدا بشن،اما خوب کشکی که نمیشه خدا شد!اما خوب به هر حال یه چیزایی

شدن!

یه سری هم گفتن خدا ما رو آفریده تا عشق و حال کنیم هر چی بیشتر بهتر!

یه سری دیگه هم گفتن خدا ما رو آفریده  تا زجر بکشیم و عوضش در آینده ای دور در جایی

همین نزدیکی خیلی بهمون حال بده!

حالا یه سری هم هستن که میگن ما آفریده شدیم تا زندگی کنیم،میگن این دنیا یه لحظه

هست اگه بدی کنیم یا خوبی یا دزدی یا تجاوز یا مهربونی یا فداکاری یا هر کاری نه آتیش

میگیریم نه حال اساسی بهمون میدن،فقط برا کارای خوبمون خدا بهمون لبخند میزنه و برای

کارای بدمون اخممون میکنه و رو سیاهی به ذغال میمونه!!

حالا کدوم گروه درست فکر میکنن من هم نمیدونم!!

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.