من بارباپاپا خدا میشوم!
2008/06/28 at 2:45 ق.ظ | In Uncategorized | 9 CommentsTags: خدا بازی خداگونه
خوب از اونجایی که بازی مد شده منم یه بازی رو شروع میکنم
اگر شما خدا بودین چی کار میکردین
من اگه جای خدا بودم به جای دین و محمد و عیسی و موسی و قران و تورات و انجیل و این چیزا یه سوپر مولتی مدیا سه بعدی درست میکردم که مردم رو هدایت کنه و دستوارت من رو بهشون منتقل کنه
طبیعیه که جوری طراحیش میکردم که نیاز به ارتباط کلامی نداشته باشه و هر کسی با هر ملیتی یه نگاه بهش بکنه تا ته خط بره
بعد هم هر روز آپ دیتش میکردم به جای این که هی پیغمبرعوض کنم شایدم از اول انسانها رو با عقل و شعور نهایی که یه انسان میتونه بهش برسه میساختم که بازم مجبور به تعویض پیغمبر نباشم
در ضمن اگه قراربود ملت رو هدایت کنم یه هو بیخیال این هدایته نمیشدم
مثل خدا که چند هزار سال هدایت کرد بعد یه هو رفت گرفت خوابید گفت از روی همون قبلیا خودتون هدایت شین بره من اگه خدا بشم یه خدای مسئولیت پذیر میشم قول میدم
اگه قرار بود خونه داشته باشم و ملت بیان خونم رو زیارت کنن میگفتم این چه کاریه بیاین خودم رو زیارت کنین و ظاهر میشدم و هر سال یه کشور میرفتم تا همه بتونن توی کشور خودشون خود خدا رو زیارت کنن در ضمن همه پول زیارت من صاف نره تو جیب یه دولت بلکه پخش بشه بین همه
اگه قرار بود بهشت درست کنم یه جای توپ درست میکردم که ملت در آرامش و راحتی باشن نه که بیام…خونه درست کنم درضمن گیرهم نمیدادم به باکره هایی که هی باکره میشن من نمیدونم چه حالی کرده خدا با این قضیه فکر کنم این ریشه در بدودوران بلوغش داره اینجور گیر داده بهش خلاصه من اگه خدا بشم اینو حذفش میکنم
در ضمن جهنم رو هم اصلا نمیساختم عوضش اون سوپرمولتی مدیا اولیه رو یه جوری طراحی میکردم که خوب خوب و صد درصد جواب بده اونجوری دیگه همین دنیا بهشت میشد نیاز به بهشت نبود تازه جهنم هم خود به خود حذف میشد
آهان داشت یادم میرفت از همه مهمتر من اگه خدا بشم مثل بز یه جا نمیشینم ملت رو نگاه کنم
مثلا اگه روزی چند صد هزار تا بچه دارن تو دنیا دارن به خاطر تجارت سکس و اعضای بدن و اینا همه جوره سرویس میشن به جای تماشا جلوی این چیزای سوپر افتضاح رو اقلا میگرفتم
به جای این که گنجیشک سنگ پرون بفرستم خونه م رو از دست حمله فیلا نجات بدن یه کمی در امور سوپر افتضاح دخالت میکردم
البته گفتم که من اگه خدا میشدم نمیذاشتم کار به اینجا برسه پیشگیری قبل از درمان میکردم
من اگه خدا میشدم عمرا خودم رو تشویق نمیکردم آدم که هیچ کل جهان و آدمهاش رو هم که میساختم به خودم آفرین نمیگفتم خلاصه یه خدای باجنبه با مرام باحال میشدم
خوب این در مورد آدمها اما در مورد خودم
خیلی گریه میکردم که تنهام
این همه قدرت دارم ولی نه یه همسری نه شریکی نه کسی
آدمها هر چقدرم که بدبخت باشن اقلا منو دارن که بهم شکایت کنن اما من به کی شکایت کنم از این تنهایی و بی کسی
بیشتر گریه میکردم چون همیشه زنده م اما یه زندگی یه نواخت من از همه چی خبر دارم از آخر دنیا و از آخر دنیای بعدی و هیچ چیزی نیست که ندونم من دانایی مطلقم قدرت مطلقم میلیاردها میلیارد ساله که زنده م و فنا ناپذیرم اما خودتون رو بذارین جای من همه چی براتون بی مزه و بی معنی میشه همه چی مزه پلاستیک میگیره اگه جای من باشین خودکشی میکنین اما من حتی نمیتونم خودکشی کنم!
خلاصه نهایتا بر اثر این همه گریه یه خدای افسرده میشدم.
تو اگه خدا بشی چی کار میکنی؟
خوب جمله بالا یعنی هر کی این مطلب رو بخونه به این بازی دعوته
9 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.




واقعا قبولت دارمم بخدایی.
این 124000تا پشت سر هم و ول کردن یکباره همیشه واسه من جای سوال داشته!
دیدگاه با ghogha — 2008/06/28 #
خب اگه قرار بود خدا و دنیا این مدلی باشه که بهشت و جهنم و آخرت معنایی نداشت!!..
شاید وقتی مردیم و دوباره زنده شدیم وارد همون دنیایی بشیم که تو منظورته..فک نمی کنم هنوز آدم ها لایق سوپرمولتی مدیایی باشن که خوب توصیفش کردی..چون بازم بینشون آدم هایی پیدا خواهد شد که مخالف این سیستم باشن و عقاید بسازن!!..شاید این سکوت و خدایی که ازش انتقاد می کنی یعنی بازگشت به وجدان در سخت ترین و شاید بی رحم ترین شرایط که آدمو به خدا می رسونه..این ندیدن دلیل بر وجود نداشتن و رها شدن نیست..چرا که ما به تقاص و پاداش حتی تو این دنیا اعتقاد داریم..وجدان هم چیزی نیس که قدیمی بشه یا آپدیت بشه!!چرا که اول باید صبر و ایمانمونو تو این لجنزار به محک بذاریم تا قدردان برکت هایی باشم که اون دنیا بهمون داده می شه..به نظر در این شیوه حکمتی هست..شاید عوامل اون مثه موسلین این نظام اومدن دارن اشتباه حرفای خدارو به عرض ما می رسونن..و نباید فک کرد که خدا یعنی سیستم جمهوری اسلامی ایران!!..بخاطر همین می گم وجدان آدمی و قلبش کافیه که ناز به سیستمی جز یک خدا و قلب نداره..!
دیدگاه با اشک های مسیح — 2008/06/28 #
سلام عزیزم
شما هم به جمع دوستان ما اضافه شدی !
دیدگاه با ناتان — 2008/07/01 #
این گنجیشکای سنگ پرونت منو کشتن :::::::::::)
دیدگاه با snowlady — 2008/07/02 #
مرسی که لينکم کردی بارباپاپا جان
….زياد وقت نميکنم بنويسم…ولی
گل روی شما يه پست کوچولو نوشتم
من مديريت لينکام کار نميکنه…نميدونم چطور لينکت کنم
……همه رو فارسی نوشته بجز این يکی که انگليسی و کار نميکنه
نميدونم چرا
دیدگاه با hichkihichkas — 2008/07/03 #
رفيق رديف شد…لينکت کردم….
فقط يه خواهشی دارم…میشه اسم لينک منو بذاری هيچکی يا کاملش هيچکی هيچکس…اسم هيچکس تنها زياده..خدا رو چه ديدی
شايد دوباره راه انداختم وبلاگو.مخلصيم
دیدگاه با hichkihichkas — 2008/07/03 #
ای بابا این وبلاگت چرا اینطوریه
کامنتا بالاست اشتباه نوشتم
دوباره:
باید روش فکر کنم
وحید نامه را خوندی تو 2قسمت خدا شده بود.
دیدگاه با arash — 2009/03/05 #
درود
به دعوتت لبیک گفتم!
دیدگاه با آرش — 2009/03/06 #
در پی نوشت 2 خانم نگین لینکی دیدیم که در مربوط به ماجرای پیامک یک دختر خانم با یک طلبه بود!
نمی دانم چرا مشتاق شدم که این دوست طلبه را کمی مورد واکاوی قرار دهم …
با نوشتن آن پست ؛ دوست حوزویمان این موارد را ادعا نموده است:
1. اهل این برنامه ها نیست و ضمنا ماجرا همینطوری و از یک پیامک شروع شده
2. حداقل یک خاطرخواه جدی (شما بخوانید زلیخا)داره که با نخ ندادن حاج آقا (تصور کنید یوسف)ممکنه…
3.در موقعیتی قرار داره که بیشتر از اینکه نگران خودش باشه نگران دیگران است
4. هدفش از طرح این مسایل یافتن راه حل بوده و استمداد از مسلمین برای کمک به وی در حل این مسدله بغرنج…
5. دغدغه های حاج آقای عزیزمان در همین مسایل سطحی است
6. اگر حاج آقای ما به کسی پیامک بدهد مسئله مهمی نیست اما اگر کسی ایشان را مستفیذ نماید ؛حتما منظوری داشته و آنهم حداقل معادل با یک سکس خفن بوده است
بقیه موارد به کلی حل است…
اما موارد ابهام:
تصور می کنم حداقل برای همه ما روشن است که آن دختر خانم اگر در شهر شهیدپرور قم احساس تنهائی کند ؛ شیرمردان دیگری هم به غیر از حاج آقا حاضر به لبیک گفتن به حاجت این دختر بخت برگشته خواهند بود
همه ما به خوبی می دانیم که رفتار انسانها بر اساس کنش و واکنش است. به عبارت دیگر این رابطه برادرانه حاج آقای قصه ما به گونه ای بوده است که در طی مدتها این دختر خانم را یا مایل به این رابطه کرده یا حداقل جرات ابراز عقیده به وی را داده…
اینکه چطور می توان نتیجه گرفت که با ارسال پیامک آخر توسط دختر نگون بخت ؛ می شود نتیجه گرفت که در کف حاج آقا بود یک بحث و اینکه در صورت عدم لبیک توسط حاجی ؛ این دختر بیرون می رود به یکی دیگر… یک بحث مهم دیگر است که باید در جای خودش بررسی شود
در حاشیه هم یک مطلب را بگویم ؛ در جائی از همین طلبه عزیز دیدم که اظهار نگرانی می کرد از لو رفتن قضیه نه از چیز دیگر
بگذریم…
در خاتمه برای آن دختر خانم(زلیخا) هم ارزوی وصال یوسف(حوزوی بی ادعای قصه ما)
دیدگاه با diapason — 2009/03/12 #