زندگی سخت میشود وقتی به تو بدی هایت را نشان میدهند
اولش میگویی غلط کرده اند من اینجوری نیستم
بعد که خلوت میکنی با خودت میبینی هستی و راست میگویند
آنوقت نمیدانی چه کنی
برای خودت خوبی هایت را بولد میکنی و میشمری
1-من این کارها را نکرده ام 2-من فلان کار را کردم که هیچ کس نمیکند 3-من ….
اما دست آخر باز همه چیز بی فایده است چون بدی هایت را نشانت داده اند
دیگر خلاصی نداری، میخواهی از خودت فرار کنی، میخواهی آن تکه بدت را جدا کنی و دور بی اندازی
سعی میکنی جای ناظر سوم به ایستی پس باید از مسئله بیایی بیرون و نگاه کنی
حالا می بینی شده ای بیماری که نیاز به جراحی دارد بیماری که باید نیمی از او را جراحی کنی و دور بی اندازی و اگر اینکار را کنی او میمیرد
بلایی که به سرت آمده را قبول میکنی و سعی میکنی نکته مثبتی پیدا کنی
تنها اشاره مثبتی که از این بلا به تو رسیده است این است که با تمام وجود درک میکنی که اینکار انقدر دردناک است که تو با اطرافیانت انجامش ندهی.
همه آدمها قسمت های خوب و بد دارند، این دو قسمت بهم پیوسته است جداشدنی نیست، اگراز هم جداشان کنی شاید زنده بمانی اما همیشه یک قسمت گمشده داری ،اگر بتونی بین اینها تعادل ایجاد کنی، به احساس خوبی می رسی.. مسئله اینجاست که همان ناظران بیرونی همه چیز را باهم نمی بینند، هرکس تنها آن بعدی را می بیند که به او نشان می دهی ،اگرمی خواهی چیز دیگری ببینند باید قسمت دیگری از وجودت را نشانشان دهی…
در خلوت خودت با خودت مهربان تر باش
زندگی یه بازیه که بعضی اوقات توی سیاه چال هاش گیر می کنی، باید راهی برای بیرون اومدن و رد کردن این مرحله ها پیدا کرد
خوبه که اینارو میدونی!
in ke befahmi eybo iradet chieee fek konam sharaf dare be inke nadoooni o sar khosh dar bi khabari o khosh hali az in ke tamam o kamal o nomber one hasti,bashi….
dard dare vali khoob mishe….hadaghalesh ine ke «mimooni» o midooni
na marge tadriji…